
کجایی ای دستگیر
تنها ماندیم، در نابودها بودنی نیافتیم
نیمی از آمدنت ترس دارند و نیمی تردید و اندکی با حضور قلب، آمدنت را طلب میکنند
تنهاییم و قدممان یارای رفتن ندارد
هر آن وجود منجیات را بیشتر خواهانیم
ما را به حال خود وامگذار
ما را دستگیری جز تو نیست
هان ای پرنده انسان باز ای به این پست خاک
و ما را رهنمون باش
دَحوُ الارض

بیست و پنجم ماه ذی القعده روز دحوالارض است. دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزی كه زمین از زیر کعبه كشیده و گسترانیده شد" .
گر چه این مطلب یعنی کشیده شدن و گسترانده شدن زمین در وهله اول عجیب به نظر میرسد اما تعریف واضح تر این موضوع این است که گفته شود :
پس از آنکه تمام سطح کره زمین به مدت طولانی در زیر آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زیر آب بیرون آورد که صحنه زندگی موجودات مهیا گردد ، اولین نقطه ای که از زیر آب سر بیرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بیت الحرام بود . این واقعه نشان دهنده اهمیت این نقطه و مرکزیت آن برای همه عالمیان است .
در واقع دحوالارض روز شروع حیات بخشی خداوند به جهان خاکی است كه توجه به آن در روایات و تعیین اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوی معصومین (ع) نشانگر عنایت حضرت حق به این روز با برکت است .
تعبیر به اینکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گردیده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در این روز، اجر بسیار است" و امثال آن ، مومنین را بر انجام مستحبات مخصوص این روز ترغیب می نماید . درباره روزه این روز آمده است :
روزه این روز همانند روزه هفتاد سال است .
روزه این روز کفاره گناهان هفتاد سال است .
برای روزه دار این روز هرکه و هرچه در میان آسمان و زمین است استغفار می کند و ...
روایت است که امام رضا علیه السلام فرموده اند: درشب بیست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهیم (ع) و حضرت عیسى (ع)متولد شده اند. و نیز در این روز رسول خدا صلى الله علیه و آله ، به قصد حجة الوداع از مدینه به همراه یكصد و چهار هزار یا یكصد و بیست و چهار هزار نفر از راه شجره به مکه عزیمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى زوجات آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند .
و نیز در روایتی است که در این روز قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود .
اسلحهای كه باید همیشه همراهتان باشد

یاران، در محضر رسول خدا اجتماع كرده بودند.
آن حضرت رو به آنها كرد و فرمود:
«آیا شما را به اسحهاى كه، موجب نجات شما از دشمن مى گردد و باعث افزایش روزى شما مى شود، راهنمایى نكنم».
حاضران مشتاقانه گفتند: چرا! راهنمایى كنید .
پیامبر فرمود: شب و روز پروردگار خود را بخوانید و دعا كنید.
چرا كه اسلحه مؤمن، دعا است ؛ فَاِنَّ سِلاحَ المُومنِ الدُّعا

وقتى پاى در زمين گذاشتى، ذرّات زمين، برايت دست افشانى كردند ؛ براى تو اى آبروى آبها! پاكى دامنت تمام چشمههاى جهان را شرمنده كرده است.
نوزادِ بشارتْ داده بادها بودى. و بعد كه قد كشيدى و به جادهها پيام گامهايت را دادى، همه شهرها در انتظار چشيدن غبار كف پايت بودند.
اما چه شد كه كوير تبزده قم، افتخار پيدا كرد تا سفره ميزبانى را براى روزهاى آمدنت مهيّا كند و آسمانِ هميشه داغ و بىبارانش به يُمن قدومت، دستمال خيس و نمدار ابرها را بر چهرهاش بكشد و هواى باران دقيقههاى قم را برآشوبد؟
روزهاى دلخوشكنندهاى است وقتى كه موساى كاظم(ع) (مردِ هميشه تبعيدها و زندانها ) بشنود كه هديه الهىاش دختر پيچكها و اقاقىهاست كه آهنگ گريهاش بوى لبخند را بر دامن فرشتهها پراكنده است.

روزی عزرائیل نزد موسی علیهالسلام آمد، موسی علیهالسلام پرسید: «برای زیارتم آمدهای یا برای قبض روحم؟»
عزرائیل: برای قبض روحت آمدهام.
موسی: ساعتی به من مهلت بده تا با فرزندانم وداع کنم.
عزرائیل: مهلتی در کار نیست.
موسی علیهالسلام به سجده افتاد و از خدا خواست تا به عزرائیل بفرماید که مهلت دهد تا با فرزندانش وداع کند.
خداوند به عزرائیل فرمود: «به موسی علیهالسلام مهلت بده!» عزرائیل مهلت داد. موسی علیهالسلام نزد مادرش آمد و گفت: «سفری در پیش دارم!»
مادر گفت: «چه سفری؟»
موسی علیهالسلام فرمود: «سفر آخرت.» مادر گریه کرد.
موسی علیهالسلام نزد همسرش آمد، کودکش را در دامن همسرش دید، با همسر وداع کرد، کودک دست به دامن موسی علیهالسلام زد و گریه کرد، دل موسی علیهالسلام از گریه کودکش سوخت و گریه کرد.
خداوند به موسی علیهالسلام وحی کرد: «ای موسی! تو به درگاه ما میآیی، اینگریه و زاریت چیست؟»
موسی علیهالسلام عرض کرد: «دلم به حال کودکانم میسوزد.»
خداوند فرمود: «ای موسی! دل از آنها بکن، من از آنها نگهداری میکنم و آنها را در آغوش محبتم میپرورانم.»
دل موسی علیهالسلام آرام گرفت. و به عزرائیل گفت: جانم را از کدام عضو میگیری؟
عزرائیل: از دهانت.
موسی: آیا از دهانی که بیواسطه با خدا سخن گفته است جانم را میگیری؟
عزرائیل: از دستت.
موسی: آیا از دستی که الواح تورات را گرفته است؟
عزرائیل: از پایت.
موسی: آیا از پایی که من با آن به کوه طور برای مناجات با خدا رفتهام؟
عزرائیل نارنجی خوشبو به موسی علیهالسلام داد، موسی علیهالسلام آن را بو کرد و جان سپرد. فرشتگان به موسی علیهالسلام گفتند: یا اهون الانبیاء موتا کیف وجدت الموت؛ ای کسی که در میان پیامبران، از همه راحتتر مردی، مرگ را چگونه یافتی؟» موسی علیهالسلام گفت: کشاة تسلخ و هی حیة؛ مرگ را مانند گوسفندی که زنده پوستش را بکنند، یافتم.»
منبع : مناهج الشارعین، (علامه میرداماد)، ص 590
از امام عبدالرحمان اَكّاف – رحمة الله علیه _ پرسیدند كه :
كسی كه قرآن می خواند و نمی داند كه چه می خواند ، آن را هیچ اثری بود ؟
گفت : كسی كه دارو می خورد و نمی داند كه چه می خورد ، اثر می كند .
قرآن چگونه اثر نكند ؟
بلكه بسی اثر كند !
چه رسد كه داند چه می خورد !
تذكرة الاولیاء
شنیدند كه رابعه عدویه – رحمة الله علیها – در مناجات می گفت :
الهی ! مرا از دنیا هر چه قسمت كرده ای به دشمنان خود ده
و از آخرت ، هر چه قسمت كرده ای به دوستان خود ده
كه مرا تو بسی !
الهی ! كار من و آرزوی من در دنیا ، از جمله ی دنیا ، یادت بس !
و در آخرت ، از جمله ی آخرت ، لغایت بس !
از من این است كه گفتم ؛
تو هر چه می خواهی ، می كُن !
تذكرة الاولیاء

امشب جلسه فرهنگي مهمي در پيش است . همه كارشناسان ، دور هم جمع اند .
قابيل : مخترع قتل هاي برادرانه .
شداد : معمار بهشت هاي نديده و نشنيده .
نمرود : سردار جنگ هاي پيشرفته با خدا و فرشتگان .
فرعون : خداي مصر ؛ خدايي كه با بندگانش سرِ جنگ داشت .
امشب جلسه فرهنگي مهمي در پيش است . همه فكر مي كنند و حرف مي زنند . در مورد اين كه چگونه خدا را در سياهچال هاي مخوف ، زنداني كنند .
در مورد اين كه چگونه حكم اعدام جبرييل را صادر كنند .
جلسه به طول مي انجامد . همه خسته هستند . نيمه هاي شب ، در باز مي شود و ابن ملجم وارد مي شود . لبخندي بر لب دارد . در مردمك چشم هايش شيطان جريان دارد . افراد جلسه ، چشمشان به ابن ملجم و لبخند پيروزمندانه او مي افتد . خستگي شان در مي رود .
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم

گفتی: ... فَإِنِّي قَرِيبٌ...
.:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم
گفتی: وَاذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ...
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی

گفتی: وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ...
.:: پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟

گفتی: أَلَمْ يَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ ...
.:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: ... اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ (2) غَافِرِ الذَّنبِ وَقَابِلِ التَّوْبِِ ...
.:: (ولی) خدا عزیزِ و داناست، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟

گفتی: إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا…
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟

گفتی: وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ...
.:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم

گفتی: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ...
.:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك

گفتی: أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ...
.:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟

گفتی:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا (41) وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا (42) هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...
منبع : سایت تبیان
هر وقت خواستی پارچه ای بخری ، آن را در دست مچاله كن و بعد رهايش كن ؛ اگر چروك برنداشت جنس خوبی دارد .
حال آدم ها هم همين طور هستند . آدم هايی كه بر اثر فشارها و مشكلات شيوه ، اخلاق و رفتارشان عوض می شود و چروك برمی دارد ، اينها جنس خوبی ندارند .
و جنس پيامبر جنس خوبی بود . از اين رو می فرمود : هيچ پيامبری به قدر من اذيت نشد و آزار نديد . اما همين پيامبر هيچ گاه خم به ابرو نياورد . هيچ گاه شيوه و شخصيتش تغيير نكرد ؛ چون شخصيت او با نخ آيات قرآن بافته شده بود .