هو
بدان كه از جمله نامهاي حُسن يكي " جمال " است و يكي " كمال" .
و هر چه موجودند,
از روحاني و جسماني,
طالبِ كمالند
و هيچ كس نبيني كه او را به جمال ميلي نباشد.
پس چون نيك انديشه كني,
همه طالبِ طالب حْسن اند و در آن مي كوشند كه خود را به حُسن رسانند.
و به حُسن – كه مطلوب همه است – دشوار مي توان رسيدن,
زيرا كه وصول به حُسن ممكن نشود الا به واسطه ي عشق.
"سهروردي"
بخوان ما را
بخوان ما را
منم پروردگارت
خالقت از ذره ای ناچیز
صدایم کن مرا
آموزگار قادر خود را
قلم را علم را من هدیه ات کردم
بخوان ما را منم معشوق زیبایت
منم نزدیک تر از تو به تو
اینک صدایم کن
رها کن غیر ما را سوی ما باز آ
منم پروردگار پاک بی همتا
منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست می دارم
تو بگشا گوش دل
پروردگارت با تو می گوید
تو را در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
بساط روزی خود را به من بسپار
رها کن غصه یک لقمه نان و آب فردا را
تو راه بندگی طی کن
عزیزا من خدایی خوب می دانم
تو دعوت کن مرا بر خود
به اشکی یا خدایی مهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم
طلب کن خالق خود را
بجو ما را
تو خواهی یافت که عاشق می شوی بر ما
و عاشق می شوم بر تو
که وصل عاشق و معشوق هم
آهسته می گویم خدایی عالمی دارد
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسب های خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن
تکیه کن بر من قسم بر نور هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور
رهایت من نخواهم کرد
بخوان ما را
که می گوید تو خواندن نمی دانی ؟
تو بگشا لب
تو غیر از ما خدای دیگری داری ؟
رها کن غیر ما را
آشتی کن با خدای خود
توغیر از ما چه می جویی ؟
تو با هر کس به جز با ما چه می گویی ؟
و تو بی من چه داری هیچ ؟
بگو با ما چه کم داری عزیزم هیچ !!
هزاران کهکشان و کوه و دریا را
و خورشید وگیاه و نور و هستی را
برای جلوه خود آفریدم من
ولی وقتی تو را من آفریدم
بر خودم احسنت می گفتم
تویی زیباتر از خورشید زیبایم
تویی والاتر از مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
تو ای محبوب تر مهمان دنیایم
نمی خوانی چرا ما را ؟
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد ؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی
ببینم من تو را از درگهم راندم ؟
اگر در روز سختییت خواندی مرا
اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی
به رویت بنده من هیچ آوردم ؟؟
که می ترساندت از من ؟؟؟
رها کن آن خدای دور
آن نامهربان معبود
آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت خالقت
اینک صدایم کن مرا ، با قطره اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل شکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی
آیا عزیزم ، حاجتی داری ؟
تو ای از ما
کنون برگشته ای ، اما
کلام آشتی را تو نمی دانی ؟
ببینم چشمهایت خیس است آیا ، گفته ای دارند ؟
بخوان ما را
بگردان قبله ات را سوی ما
اینک وضویی کن
خجالت می کشی از من
بگو،جز من ، کس دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم کن
بدان آغوش من باز است
برای درک آغوشم
شروع کن ،یک قدم با تو
تمام گام های مانده اش ،با من ...
یا علی...
مرگ از زندگي پرسيد:
زندگي لبخندي زد و گفت:
"دروغ هايي كه در من نهفته است و حقيقت هايي كه تو در وجودت داري !......"| ما عَدَم بوديم ، تقاضامان نبود |
| لطف حق ناگفته ما مى شنود |
آيا تو گفتى خدايا چشم مى خواهم كه خداوند به تو چشم داد؟ آيا وقتى خداوند به تو گوش و دهان و دست و پا داد، تو آنها را از خداوند خواسته بودى ؟ محمد كه اين احاديث را براى اولين مرتبه مى شنيد، با اشتياق گفت : دوباره آنها را برايم بخوان .
پسر عموى امام صادق (ع) دوباره احاديث را خواند. و محمد با دقّت به آن گوش فرا داد. بالا خره فرمايش خداوند در او اثر كرد. و گفت : به خداوند اميدوار شدم و كارم را به او واگذار كردم .
اين را گفت و راهش را كج كرد و به خانه بازگشت . طولى نكشيد كه گرفتاريهايش بر طرف گرديد و قرض هايش پرداخته شد.
منبع :زبده القصص/علی میر خلف زاده
بسم الله الرحمن الرحیم
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم وهمین باشد
ساعتهایی در روزگار تمام فکر وذهنت قفل می شود ومی مانی که چه بگویی .
وچه بنویسی وچه روایتی بخوانی .
شاید برای شما هم پیش امده باشد.
روزگار می چرخد ،یک روز صورت زیبایش را می بینی وروزدیگر رخ غمگینش .
تلک الایام نداولها........
برانچه از تو رفت افسوس نخور وبر نیامده غصه
که همه در کتابی نوشته شده است .
حکمت اقتضاءمی کند صبور باشی .
هم در مصیبت صبر کن وهم بر شادیت .
انه لا یحب الفرحین .بدرستیکه او دوست ندارد زیاد شادی کنندگان را.
همانطور که جسم ما مریض می شود ،گاهی از نظر روحی ومعنوی دچار بیماری می شویم .
در همچه موقعی ،قران ونماز وتفکر داروی درد است .
به روحت زیاد فشار نیاور تا خودش را بیابد.
همینکه در فکر بهتر شدن خودتی یک پیشرفت است .
همینکه ناراحتی پیشرفت نکردی خود یک گام مهم به جلوست .
همینکه به فکر ساختن روح خودت هستی خوشا به حالت .
همینکه به سویش دست به دعا بر می داری یک موفقیت است .
همینکه خود را گناهکار وقلیل العمل می دانی خود یک نعمت بزرگ است .
بدبختی موقعی است که ادمی از خود راضی باشد.
بدبختی موقعی است که شوق شکفتن در ما مرده باشد.
بد بختی موقعی است که به روز مرگی بپردازیم .
در موقعی که اشکهای پاکت بر چهره روحانیت روان است ما را از دعای خیر محروم مفرما.
ومن الله التوفیق
ولحمدلله رب العالمین
شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد ؛ زنگ را زدند و بیدارشد و با عجله دو مسئله ای را که روی تخته نوشته شده بود یادداشت کرد ؛ و با این باور که استاد آنرا بعنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد وتمام آن روز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد ؛ هیچیک را نتوانست حل کند ؛ اما طی هفته دست از کوشش بر نداشت ؛ سر انجا م ِ یکی از آنها را حل کرد و به کلاس آورد ؛ استاد به کلی مبهوت شد ؛ زیرا آن را بعنوان دو نمونه از مسائل غیر قابل حل ریاضی داده بود .
نسبت به نتیجه این داستان نظر شما چیست ؟ برگرفته از وبلاگ گفتارهای حکیمانه
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست.
نزدیک ترین نقطه به خدانزدیک ترین لحظه به اوست،
وقتی حضورش را درست توی قلبت حس میکنی،
آنقدر نزدیک که نفست از شوق التهاب بند می آید.
آنقدر هیجان انگیزکه با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست.
تجربه ای که باید طعـــمش را چشید.
اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در برهوت تنها ماندی،
درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تــــو حرف بزند،
همان لـــحظه که آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد،
همان لحظه نورانی که ازشوق این معجزه دلت می خواهد تاآخردنیا از ته دل
وبا کل وجودت اشک شوق بریزی وتا آخرین لحظه وجودت بباری.
نزدیک ترین لحظه به خدا می توانددر دل تاریک ترین شب عمرناخواسته تو
و یــا در اوج بـــزرگ ترین شــــــــادی دلخواسته تو رخ دهد ,
می تواند درست همین حالا باشد و زیباترین وقتی که می تواند پیش بیاید
همان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری.
جایی که دلت برای او تنگ است.
زیبا ترین لحظه ی عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه باشکوهی است
که با چشم خودت خدا را می بینی.
درست همان لحظه که می بینی او با همه عظمت بیکرانش در قلب کوچک تـــــــو جا شده است.
همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس،
و نورانی و متعالی شدن حست را درک می کنی.
آن لحظه که می بینی آنقدر این قلب حقیر ارزشمند شده است
که خدا با همه عظمت بیکرانش آن را لایق شمرده و بر گزیده.
و تو هنوز متعجب و مبهوتی
که این افتخار و سعادت آسمانی چگونه و ازچه رو از آن تو شده است
و این را همیشه بـــــه یــــاد داشته باشید...
" هرگاه بادیگرانی خــــــــود را خـــــــط بزن و هرگاه با خــــــــدائی دیگران را "
یا علی ...

از بچگي به گل خيلي علاقه داشت.
هر جا گل ميديد ساعتها به آن نگاه ميكرد و لذت ميبرد. بزرگ شد، به هر دري زد تا كار پيدا كند.
در به دست آوردن كار نااميد شده بود. يك روز به آرزويش رسيد و نگهبان گلخانه شد.
از سایت شمیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وسعت سبزی به نام مرگ را باور کنیم .
تنها پلی که ما را مطمئن به دیار دوست می رساند.
دنیااین دیار خاموشی
گرچه پر از صدااست وجنبش
لیک در اینده ای به وسعت صبر خدا ،تنها وخاموش خواهد ماند.
ومرگ
ما این بندگان
زخمی از غم روزگار را
به دیار معبود خواهد رساند.
افقی پر از سبزه وشکوفه
رستنی های نابود نشدنی
ودوستان خرامان درباغ خدا
نه غمی ونه دردی ونه هجری
همه جا خوب وقشنگ
همه معصوم ،رنگاوارنگ
پس غمی نیست ما را که به دیار دوست می رویم ،
سبز وسبز
خرامان وشادان
بر بستری از یاس ونسترن
<ذره صفت رقص کنان تا به سر چشمه خورشید درخشان بروم >
این غم جانسوز را به خانواده وفاطیمای مهربان تسلیت عرض می کنم
ومانویسندگان ودوستان را شریک غمهای خود بدانید .
خدایا !
عزیزی را از دست داده ام.
او از جان برایم عزیزتر بود
و دست مرگ ناگهان او را ربود.
بی او تنها و گمشده ام
لبریز از ترس و ناامیدی.
در این روز سوگواری
ایمانی به من عطا کن
تا دریابم گرچه عزیزی را از دست داده ام
اما هنوز تو با منی
و این تنها چیزی ست که بدان نیازمندم.
خدایا ! در کنارم بمان !
سالروز مبعث پیامبر اعظم صلوات الله علیه واله را به تمام موحدان ومسلمانان جهان
تبریک عرض می کنم .
بسم الله الرحمن الرحیم
والحمدلله رب العالمین
لقب «كاظم» براى حضرت گوياى همين خصلت و شهرت ايشان بهفرو خوردن خشم و غضب است. ابن حجر عسقلانى; دانشمند و محدث اهل سنت مىنويسد: «موسى كاظم، وارث علوم پدر و داراى فضل و كمال او بود. در پرتو گذشت وبردبارى فوقالعادهاى كه در رفتار با مردم نادان از خود نشان داد، كاظم لقبيافت...»
مردى در مدينه با دشنام و توهين امامعليهالسلام را آزار مىداد. برخى از ياران امام (ع) پيشنهاد كردند او را از ميانبردارند. اما امام (ع) آنان را از اين كار منع كرد. و از محل كار او درمزرعهاى بيرون مدينه بود، پرسيد آنگاه به چهارپايى سوار شد و خود را به مزرعهاو رساند. مرد با ديدن امام فرياد مىزد زراعت مرا پايمال نكن! اما حضرتاعتنايى نكرد و همچنان جلوتر مىآمد. وقتى روبروى مرد كشاورز رسيد، پياده شد وبا گشادهرويى پرسيد: براى اين مزرعه چقدر خرج كردهاى؟ گفت: صد دينار. فرمود: اميدوارى چقدر سود نصيب تو شود؟ گفت: دويست دينار. حضرت سيصد دينار به او داد و فرمود: زراعت هم از آن خودت; بدان آنچه را كهاميدوارى برداشت كنى، خدا به تو خواهد رسانيد. آن مرد بىدرنگ از جا برخاست و سر امام كاظم (ع) را بوسيد و با نهايت پوزش ازامام خواست گناهش را ناديده بگيرد. امام (ع) تبسمى كرد و بازگشت ... روز بعد آن شخص در مسجد نشسته بود كه امام وارد شد. تا نگاه مرد به امام (ع)افتاد، گفت: خدا بهتر مىداند رسالتخود را در كدام خاندان قرار دهد. دوستان باشگفتى پرسيدند كه داستان چيست؟ تا ديروز به امام دشنام مىگفتى. اودوباره امام (ع) را دعا كرد و با دوستانش به ستيزه برخاست. امام (ع) از يارانش پرسيد: كدام بهتر است; نيتشما يا رفتار من؟
سایت رهپویان
خدا فرمود :
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره ای اخلاص و دریا کردنش با من
به من گو حاجت خود را اجابت میکنم آنی
طلب کن آنچه میخواهی مهیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک و بد را جمع ، منها کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ما را شکر نعمت کن
غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من
به قرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس، امضا کردنش با من
برگرفته از وبلاگ گفتارهای حکیمانه

بسم الله الرحمن الرحیم
تسبیح گویدش انکه در اسمانها وزمین است ومرغان هوا که در اسمان بال گشاده اند .
هر کس دانست تسبیحونماز پروردگارت را ،وخداوند بدانچه می اگاه است .
۴۱نور
ما وقتی به جهان می نگریم ان را سخت وماده وزمخت می بینیم ،ودر تصورمان مرده وبیحرکت .
در حالیکه خداوند کریم در چند ایات کتاب مجیدش می فرماید:
هر چه در اسمانها وزمین هستن تسبیح پروردگارت را می کنند.
ودر ایه ۴۴سوره مبارکه بنی اسرائیل می فرماید:
تسبیح کنند برای او اسمانهای هفتگانه وانانکه در انهاست .
ونیست چیزی که تسبیح گوید به سپاس او ولیکن شما در نمییابید ستایش ایشان را .
همانا اوست بردبار امرزنده
وملای رومی در همین زمینه می فرماید:
ما سمیعیم وبصیریم وهشیم
با شما نا محرمان ما خاموشیم
پس به دیده دل نیک بنگریم ،جهان اینطور که خداوند مهربان می فرماید،زنده وغوغاست .
وهمه در حال نیایش پروردگار توانا .وکسی وچیزی را یارای قدرت سر پیچی از اوامر ان مهربان نیست،
حتی فرشتگان،جز میزاد،که ان هم با اختیاری که خود خدای مهربان تفویض کرده است
می تواند بنای سرکشی وعصیان وتمرد را در برابر خالق بگذارد.
وشکی نیست که این اختیار وقدرت انتخاب از بزرگترین امتیاز انسان بر موجودات دیگر است ودر ان
حکمتهایی نهفته است .وبزرگترین حکمت مخفی در ان امتحان او توسط خدای متعال است .
واینکه جایگاه ابدی خود را انسان با اختیار وعمل خود ترسیم ودرست می کند.
منتهی با قدرت منشعب از ذات باریتعالی.
بنا بر این ما مخلوقات بر گزیده خدواند کریم ومهربان ،مسئولیتی بسیار سنگین بر دوشهایمان داریم .
مسئولیتی که کوهها نیزاز ان سر باززدن ونپذیرفتن.
واینکه ما باید بنده باشیم ونه ازادبه معنی رها از بندگی خدای متعال .
واینکه در دنیا ودر فرصتی که به ما داده شده است در شکوفا کردن روح الهی خود تلاش کنیم
تا ثابت نماییم سجده فرشتگان بر عظمت انسان بیهوده نبوده است .
واین کار عظیم میسر نمی شود مگر به پیروی از قران کریم وتعالیم انبیای عظام وامامان معصوم
سلام الله علیهما.
ومشارطه ومراقبه ومحاسبه ومعاقبه
وکشیک نفس را کشیدن
یک نکته از این معنی گفتیم وهمین باشد
و
اگر در خانه کس است یک حرف بس است
والحمدلله رب العالمین
وقتي خداوند براي بندهاي نيكي خواهد ، وي را در كار دين دانا و به دنيا بي اعتنا سازد و عيوب وي را بدو بنماياند
كنز العمال ، ج 10 ، ص 137 ، ح 28689
چه قدر به دنیا توجه داریم؟
چه قدر زرق و برق زندگی برامون مهمه؟
چه قدرت قدرت و ثروت برامون مهمه؟
چه قدر از دینمون میدونیم؟
چه قدر از آخرت می دونیم؟
چه قدر بفکر آخرتیم؟
چه قدر آخرتمونو جدی گرفتیم؟
چه قدر......................

((وقتی می خواهی عیوب دیگران را یاد کنی عیوب خویش را به یاد آور))
*حضرت محمد(ص)*
تــــا آدميان به خويش مي پردازند
خود را به سراب قدرتي مي بازند
خون شد جگر انار وقتي كه شنيد
از شاخه ي او چوب فلك مي سازند!
۱- نویسندگان نباید ۲ پست پشت سرهم بگذارند.
۲- نویسندگان در حین گذاشتن مطلب باید ببینند اگر مطلب قبلی ۱۲ ساعت پست اول وبلاگ بوده مطلبشان را ثبت کنند. در غیر این صورت مطلبشان توسط مدیر وبلاگ ثبت موقت می شود.(( یعنی در یک روز فقط دو پست جدید روی صفحه وبلاگ بیاید.))
۳- نویسندگان سعی کنند در هفته فقط ۲ بار(( یعنی هر سه روز یک بار)) پست بگذارند.
با تشکر: فاطیما
نظام الملک مردی دانا و خوش رفتار بود. هروقت هدیه ای برای او می آوردند آن را با دیگران تقسیم می کرد. روزی یکی از باغبان ها ۳ خیار بذرگ برای او هدیه آورد. نظام الملک یکی از آن هارا خورد و بی معطلی دوتای دیگر را هم خورد و به هیچ کس نداد. بعد به کسی که خیار را آورده بود یک دست لباس نو و صد دینار سکه طلا داد و او را راهی کرد.
یکی از خدمتکاران نظام الملک که کمی پر رو تر بود پرسید :(( چرا از آن خیارها به ما ندادی؟))
نظام الملک گفت:(( وقتی خیار اول را خوردم تلخ بود. تصمیم گرفتم بقیه را هم خودم بخورم. چون اگر به کسی می دادم ممکن بود تحمل تلخی آن را نداشته باشد و بگوید خیار تلخ است و آن بیچاره از هدیه ای که آورده بود خجالت بکشد. من دوست ندارم کسی هدیه ای برایم بیاورد و خجالت زده برگردد. این بود که تلخی خیارهارا تحمل کردم تا او ناراحت نشود.))
از کتاب: جوامع الحکایات
بسم الله الرحمن الرحیم
وخواهرم که هرگز اورا ندیده ام ، صبور ومهربان
زخمی از غم ایام ، وسینه ای پر از درد
همچون فانوس دریایی بر سر راه گمشدگان
هر صبح وشب وهر روز خدا ،نور افشان است .
پاک والهی با گلشنی از دعا ،وسجاده ای پر از نیایش ورستگاری
تنها بر روزن غریب کهکشان بهشت ،هماره چشم به افق دارد.
وشبهایی پر از بیداری وراز،همیشه در استین دارد.
وخواهرم چه غریب ودردمند
در اینه زمان
می شکند ومی رود
با کوله باری از رستگاری وخوبی
در قصری از بهشت خدای مهربان
سکنی می گزیند.
مهربان همچواغوش مادر
صمیمی چون نگاه پدر
در عطش خوبی کردن همیشه سوخته
واو گلی است خوشبو وبا وقار
در روزمرگی دامن گیر این برهوت اخر الزمان
او حیا را ابروست !
وقتى به دل داغ برادر ماند و زينب
يك كربلا غم در برابر ماند و زينب
وقتى شهادت حرف آخر را رقم زد
غمنامه تنهاى بى سر ماند و زينب
وقتى خزان بر سرخى آلاله ها زد
صحرايى از گل هاى پرپر ماند و زينب
وقتى كه آتش با قساوت همزبان شد
در خيمه ها توفان آذر ماند و زينب
وقتى غزالان حرم هر سو رميدند
موى پريشان ، ديده تر ماند و زينب
وقتى فضا خالى شد از پرواز ياران
يك آسمان بى كبوتر ماند و زينب
تا كربلا در كربلا مدفون نگردد
در نينوا فرياد آخر ماند و زينب
ديديم جاى گريه ، جاى ناله كردن
((قد قامت )) غوغاى ديگر ماند و زينب
دست على از آستينش شد نمايان
روح شجاعت هاى حيدر ماند و زينب
هنگامه اى ديگر به پا شد كربلا را
اوج تعهد، حفظ سنگر ماند و زينب
تكميل نهضت در بيانش جلوه گر شد
وقتى پيام خون رهبر ماند و زينب

الهی کمکم کن تا :
به جای اینکه دعا کنم تا از خطر در ایمن باشم
بی مهابا به مصاف آن بروم
بجای آنکه برای تسکین دردم التماس کنم
توانائی غلبه بر آن را داشته باشم
بجای اینکه در جبهه نبرد زندگی بدنبال متحد بگردم
به توانمندیهای خود متکی باشم
بجای اینکه نگران خود باشم
دل به صبری ببندم که آزادیم را نوید میدهد
عطائی کن تا از بزدلی فاصله بگیرم
و رحمت تورا نه تنها در موفقیت هایم
بلکه همچنین آن را در شکستهایم احساس کنم .
بسم الله الرحمن الرحیم
وشبنم خاطره هایم چه زود در صبح غم انگیزی تبخیر شد.
انگاه که اور ا در حال نجوایی دیدم سرد وسنگین ،
همه از روزمرگی می گفت و زمینی
سرد ونفس گیر
وشروع به پر پر زدن کرد دل شیشه ایم
وقطره اشکی از گوشه چشمانم ارام به صورتم دوید
ولی جزخدای مهربان و فرشتگانش کسی او را ندید.
***
واز ارامگاهم به بیرون پریدم ودر هوا رفتم تا اوج کهکشانهای بهشتی
چقدر سبک شده بودم .
وصدای مناجات واذان می امد.
حی علی خیر العمل
ورفتم به سوی خانه خدای مهربان
که او دلی را نمی شکند ،
نه هرگز!
وقتي در انجمني كه تو هستي درباره کسی بد ميگويند آن فرد را ياري كن و آن گروه را از
بدگويي بازدار و از آنجا برخيز
كنز العمال ، ج 3 ، ص 586 ، ح 8028

بسم الله الرحمن الرحیم
ویکانه لا یفلح الکافرون ۸۲عنکبوت
گوئیا کافران رستگار نمی شوند.
وقتی که قارون با ان عظمت دنیایی بر قوم حضرت موسی سلام الله بیرون امد،
چنان شکوه وجلالش دلهارا فریفته کردکه بعضی ها حسرت داشتن مقام اورا کردند.
ووقتی که او به خدای بزرگ کافر شدوبه پیامبرش جسارت کردخداوند
به زمین فرمان داد که او را بگیر.وناگهان زمین دهان باز کرد وقارون وگنجش را بلعید.
وگوئیا که او اصلا در زمین حضور نداشت .
مادیات وثروت باید به اندازه ای باشد که از انسان مراقبت کندولی وقتی که از حد گذشت
مانند وزن زیادی بدن که مولد سموم اضافه وسنگینی بیش از حد وفشار مضاعف بر
مفاصل می شود،جان وروحمان را حمال خود می کند وانگاه ما باید مراقب ان باشیم .
وفاجعه از همین جا شروع می شود.
انسانی که تبعیدی در زمین است ومامور به ساختن وترمیم وبهشتی کردن روح خویش
ودر نتیجه بازگشت به وطن مالوف ،باید فقط چهارچشمی به پاییدن ثروت خود بپردازد
ومراقبت از انها.ودیگر وقتی برای جان خود نمی تواند داشته باشد.
وخسارت بزرگش از همین جا اغاز می شود تا انجا که با روحی ابتر وناقص به برزخ می رسد.
ودر انجا انقدر باید عذاب ببیند تا تکامل پیدا کند .
بنا براین باید به اندازه عفاف وکفاف از نعمتهای دنیا بر گیریم وبه دنبال قارون شدن نباشیم .
چون قارون شدن در نهایت فرو رفتن در چاه ارزوها می شود.
وعاقل ان است که به فکر فردای خود باشد.
وفردا را با توجه وعمل کردن به قران مجید وتعالیم امامان معصوم می توانیم بسازیم .
واز افتادن در دام دیگر فرق باید پرهیز کنیم .
جنگ هفتاد ودوملت همه را عذر بنه چون ندیندو حقیقت ره افسانه زدن
والحمدلله رب العالمین
چرا ...وقتي من...... ساله بودم ؛ به ديگران گفتم : پدرمن ........
4ساله – پدر من هر كاري را مي تواند انجام دهد.
5ساله – پدر من خيلي چيزها ميداند .
6ساله – پدر من از تو باهوش تر است .
8ساله - پدر من همه چيز را دقيقا مي داند .
10ساله – در زمانهاي قديم كه پدر من زندگي ميكرد ؛ مطمئنا همه چيز فرق داشت .
12سالگي– اوه بله ؛ طبيعتا پدر همه چيز را در مورد آن نمي داند .
13 سالگي – پدر من پير تر از آن است كه كودكي اش را به خاطر بياورد .